ناظم الاسلام كرمانى
532
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
بكنند هر يكى نطق مخصوصى كردند و طوع و رغبت خود را با وضعهاى بسيار مؤثر تقرير نموده و عموما مهر و امضاء نمودند بعد از امضاء عموم يك حالت رقّتى فراگرفته ساعتى بر مظلوميت مليت خود اشك خونين فروريخته و مطاعن ظلام بىوجدان را برشمرده سپس دست اخوت و مودت بهمديگر داده و يكديگر را در آغوش گرفته مانند برادران صلبى و بطنى كه بعد از ده سال مفارقت بهمديگر ميرسند از همديگر جدا شدن نميخواستند . بعد از آنكه اين جوانان خون پاك و صاحبان حميت و انهماك اين عهد بزرگ را بسته و جان شيرين خود را در راه سعادت وطن عزيز بر طبق اخلاص نهادند حضرات تجار ذوى الاحترام نيز عموما همان قرآن مجيد را مهر و امضاء نمودند سپس آقايان علماء اعلام بدون استثناء در مسجد جوار قونسلخانه يك بيك پا شده على رؤس الاشهاد در همان مضمون كلام خدا را سجلى نوشته و مهر فرمودند يك بار هياهيوى غريبى از اهالى و عوام الناس كه در باغچه قونسلخانه جمع شده بودند بلند گرديد و با حالت بسى مؤثر و رقتآميزى ميگفتند مگر خون و دارائى ما از مال شماها عزيزتر است كه ماها جان و مال خود را در اين راه مضايقه نمائيم قرآن را بياورند كه مهر و امضاء نمايند لذا قرآن را آوردند چون صحايف قرآن ممهور و گنجايش مهر تمامى را نداشت لذا يك كتابچه بزرگى بهم دوخته و آيتى از آيات قرآن مبين را در آن نگاشته عموم حاضرين ذيل همان آيه شريف را ممهور داشتند . در اين گيرودار شاگردان مدرسهء لقمانيه با حالت محزون وارد جامع شده و كودك ده سالهء از آنها بمنبر شده خطبه آغازيده و بعد در اين جمله منتهى نمود : ما كودكان نابالغ هم در راه حريت ملت حاضريم جانهاى كوچك خود را فداى وطن نمائيم . در اين اثنا قضيه رنگ ديگر گرفت و هيجان و حرارت و شور ملى مردم را گرفته لهذا مقام منع ولايتعهد كه تاكنون از سعايت و وشايت مفسدين و مغرضين در انظار ملت متهم بر بقاء استبداد شده بود از شورش عام مطلع شده يكى از امناى خود را بسوى ملت گسيل و روانه داشت باعث اجتماع عام و شورش عمومى را پرسيدند و در جواب او مردم چنين گفتند . پدر تاجدار و مهربان شما و ما در طهران مشروطيت سلطنت و تأسيس مجلس شوراى ملى را به خواهش پادشاهانه پذيرفته و اعلان فرمودند از شما كه وليعهد دولت و تالى سلطان هستيد خواهش داريم كه مشروطيت سلطنت و تأسيس مجلس شوراى ملى را قبول فرموده و ممضى داشته و بجميع وكلاى دول خارجه رسما اطلاع بدهيد . و الا حضرت وليعهد در پاسخ چنين فرمود كه با كمال شوق مراتب را استقبال مىنمايم ولى استعلام از طهران لازم است فورا با تلگراف استدعا و متمنّيات رعايا را معروض حضور ملوكانه نموده كه ما صورت تلگرافات را بعد از اين درج خواهيم نمود ، بارى اتفاق و اتحاد و هم عهدى اهالى از ادانى و اعالى به جائى رسيد كه از فقرا صدا بلند شد و داد مىكشيدند و ميگفتند كه ما فقرا و كسبه و مساكين و عجزه حاضريم بر اينكه دست از كار بازداشته داروندار خود را خورده و تمام نمائيم و بعد جان خود را فداى وطن و راه وطن سازيم مبادا همچه خيال بكنيد كه ماها از بستن بازار و نبودن كسب و كار بستوه آمده و نقض عهدى خواهيم نمود